محمد مهدى ملايرى

317

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

ماند . و با همهء اين احوال نه آغاز آن چنان كه درواقع بوده است ، در روايتهاى داستان‌مانند به درستى منعكس شده و نه پايان آن چنان‌كه درخور آن بوده ، در تاريخ ايران و اسلام شناخته شده است . آغاز آن به صورت داستانى نقل شده كه در همهء مآخذ اسلامى ، با اختلافاتى در جزئيات آن و در برخى نامها ، كم‌وبيش به يك شكل آمده ؛ خلاصه اينكه حبشيها با حمله به يمن ذويزن پادشاه آنجا را كشتند و يمن را تصرّف كردند ، سيف بن ذى يزن به دادخواهى نزد انوشروان آمد . انوشروان هم او را با سپاهى كمك كرد . ولى براى اينكه سپاهيان خود را در سرزمينهاى دوردست به خطر نيندازد هشت‌صد زندانى واجب القتل را با هشت كشتى به فرماندهى يكى از بزرگان ايران به نام يا عنوان و هرز با سيف به يمن روانه ساخت . از آنها دو كشتى با سرنشينانش در راه غرق شدند و شش كشتى با شش‌صد تن به يمن رسيدند . و هرز و سپاهيانش يمن را از حبشيهاى مزاحم پاك كردند و سيف را به شاهى به تخت نشاندند ، و چون بازماندهء حبشيها كه در خدمت سيف درآمده بودند ، پس از چندى سيف را كشتند ، و هرز به دستور انوشروان خود ادارهء امور يمن را به دست گرفت و پس از او هم جانشينانش همچنان بر آنجا فرمان راندند و تا اين تاريخ كه اكنون موضوع سخن ما است كم‌وبيش پنجاه سال از آن تاريخ مىگذشت . اين خلاصه‌اى است از داستانى كه دربارهء علّت لشكركشى ايرانيان به يمن و جنگ ايشان با حبشيها و پيروزى بر آنان در بيشتر مآخذ تاريخى عربى اسلامى به استناد حكايات مختلفى كه از آن رويداد بر سر زبانها بوده يا قصّه‌هائى كه پيرامون آن بازگو مىشده منعكس گرديده است . و صورت مفصّل آن را در برخى از كتابهاى تاريخ مىتوان يافت . « 1 » البتّه آميختگى تاريخ با افسانه در اين داستان از نظر ناقدان آگاه دور نمىماند ، ولى نكته‌اى كه بايد بدان توجّه داشت

--> ( 1 ) - طبرى ، 1 / 925 به بعد . روايات مختلفى از آن را هم در كتابهائى همچون سيرة ابن هشام ، الأخبار الطّوال دينورى ، تاريخ يعقوبى ، و تاريخ حمزهء اصفهانى ، البدء و التاريخ مقدسى ، مروج الذّهب مسعودى و كم و زيادهائى در آن را هم در مآخذى همچون تاريخ ابن خلدون و نهادية الأرب نويرى مىتوان يافت .